سيد صادق سجادى

321

تاريخ برمكيان ( فارسى )

شد « 1 » . هارون را مرگ او دشوار نمود . از حد بيرون اندوهگين شد و پسران او را مال بسيار فرستاد و دلدارى تمام نمود و خود خليفه بر جنازهء محمد بن خالد حاضر شد « 2 » و تا وقتى استاده ماند كه او را دفن كردند . آنگاه بازگشت و صفت‌هاى او را و امارت اهواز « 3 » به پسر او مقّرر داشت و قرضهاى او را ادا نمود ؛ و اين همه كه هارون در باب محمّد خالد و پسر او كرد از براى مصلحت ملكى كرد . و چون چندگاه ازين بگذشت پسر او را از شغل ولايت معزول كرد « 4 » . حكايت در تكليف نمودن عباس بن فضل يحيى را كه زن خود را طلاق گويد « 5 » چنين گويد خالد بن عثمان ، كه يكى از معتبران موثوق الفعل و القول « 6 » درگاه هارون الّرشيد بود ، چون يك چند روز كار از كشتن جعفر و حبس برامكه برآمد « 7 » ، خليفه بار دويم به جانب رقّه نهضت نمود ، تسكين فتنه را كه حادث شده بود « 8 » . چه بعد از نكبت برمكيان كار ملك برو بشوريد و نمىتوانست كه در بغداد قرار گيرد . هرچند روز فتنه و

--> ( 1 ) . ك به جاى « محنت . . . واقع شد » دارد : محنت ايشان ذوق مىكرد و به عشرت مىگذرانيد ، زهر دادند و در ماه صفر سنه ثمان و ثلاثمائه نقل كرد . ( 2 ) . ل : نشد . ( 3 ) . ك : سوار . ( 4 ) . ك : + از مواليان جعفر برمكى در مدائن محبوس بودند . چون او بمرد محمد امين فرمود تا همه به بغداد آيند و دنبال كار خويش شوند . و از اين معنى خردمندان صاحب تجربه گفته‌اند كه مزاج سلاطين هر كسى درنتواند يافت كه ايشان از براى صلاح دولت خويش با آنكه در باطن با يكى بد باشند صد نوع لطف و تربيت كنند و با ديگرى با آنكه نيكو باشند به جهت مصلحت وقت هزار گونه جفا ورزند و در جمله نزديكى خلفا هيچ خردمندى نپسنديده . و اللّه اعلم . ( 5 ) . عنوان در ك : حكايت هارون الرّشيد با مأمون فضل بن يحيى و تكليف كردن مأمون كه زن خود را طلاق ده و بعد از هارون با مأمون باز در تصرف آورد ! ( 6 ) . ك : موثوق العقل و النقل . ( 7 ) . ك : + هارون اميرى موصل را به عبد اللّه بن محمد بن خالد كه برادرزادهء يحيى برمك بود حواله كرد . ( 8 ) . ك : - تسكين . . . بود .